لــب هــایــم را بــه سـکــوت وا داشـتــﮧ ام ولـی دسـتـانم هـمــیـشـﮧ پُــر از واژه هــایــی بــوده و هـســتــنـد کــﮧ هـیـچ حـرفــی بــرای ِ گــفــتـن نــداشـتــﮧ و مـعـنــای ِ خـود را درسـت مـ
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی

برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
خوب من! عشق همین نیست که میپنداریدوست دارم كه به اين وسوسه تن نسپاریميرسد آخر اين جاده به تشويش و جنونبهتر آن است در اين راه قدم نگذاری عشق يعنی كه خودت را به كناری بِنَهیمثل موج آن طرف خويش قدم بر
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
می خواستم برایت یک آسمان بکشمکمی ابریک خانه که تویشآرام بگیرند ثانیه هایتمی خواستم برایت دست هایی بکشمکه دست های سردت راتوی جیب های پاکتی اش بفشاردمی خواستم برایت "دوست" بکشماز همان ها که جانشان برا
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
سپاسگزارم خدای من
خنده
را برای دهان او
او
را به خاطر من
و
مرا به نیت گم شدن آفریدی .."محمدشمس لنگرودی"
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی

همیشه روزهایی هست که انسان درآن کسانی را که دوست می داشته بیگانه می یابد.
آلبر کامو
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
عاقبت باقلم شرم نوشتند;نشد
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی
#فروغ_فرخزاد
برچسب:
نویسنده: غزل صالحی